بازی و بازگشت
بعد از مدتها من برگشتم. فقط یه توضیح کوتاه میدم: از حامد عزیز ممنونم که منو به این بازی دعوت کرد و به یاد وبلاگ تعطیل شده من بود. شاید اگر این بازی و دعوت نبود هرگز برنمی گشتیم.
١.تا حالا شده خواب باشین و یه جورایی احساس کنین و بفهمین که همه چیز خوابه و تموم میشه؟حالا اگه امروز یکی بگه همه این دنیایی که دارید لمس میکنید ومیبینید با همه اتفاقاتش فقط یه خوابه؛شما با وجود اینکه نمیدونین تو بیداری،تو دنیای واقعی چی انتظارتونو میکشه باز دوست دارین بیدارشین؟به نظرتون بیدار که شدین با چه جور دنیایی مواجه میشین؟قشنگتر از الان یا...؟
از اونجایی که آدم بسیار خوش بینی هستم همیشه دلم میخواد بیدار بشم و همیشه امیدوارمم که اگه بیدار بشم شرایط و اوضاع بهتر از این خواهد بود و اگه هم نباشه من درستش میکنم.
٢.اگه قرار بود همه دنیا و فلسفه ی زندگیو تو یه تصویر نشون بدین،چی میکشیدین؟
یه خونواده مثل خونواده خودم که سمبل زندگی آرام و روابط صمیمی هست.
٣.قشنگترین آرزو و رویای بچگیتون؟
همیشه عاشق نوشت افزار بودم و دلم میخواست از آسمون نوشت افزار بباره. و من تو عالم بچگی همیشه میگفتم اگه بارون نوشت افزار بیا من میرم تو حیاط پاپا (پدر بزرگم) و همه رو جمع میکنم و برا خودم ور میدارم.
۴.اگه الان میتونستین به همه مردم دنیا یه صفت یا توانایی بدین بهشون چی میدادین؟
وجدان یعنی همه چیز
5.بزرگترین تفاوت زن ومرد از نظرشما؟
اصلا زن و مرد یعنی تفاوت . زن یعنی احساس و مرد یعنی عقل. البته استثناهایی هم دارن!
6.اگه قرار بود یه کلمه رو از لغت نامه زندگی حذف کنین،,اون کلمه چی بود؟
دروغ
7. کسی که بخواین ملاقاتش کنین؟
*** شما نمیشناسینش! و افرادی که ازشون چیزی یاد بگیرم.
٨ .اگه این امکان به شما داده بشه که بتونین یه سوال،فقط یه سوال (هرسوالی در هر موردی)بپرسین و قرار باشه به این سوالتون جواب داده بشه چی میپرسین؟
چرا افرادی مردم ایران رو ... فرض کردن؟؟؟؟
٩.اگه قرار باشه برا همیشه از این دنیا برین و بخواین یه یادگاری ازش داشته باشین چی برمیدارین ازش؟
یه نفرو با خودم میبرم تنها نباشم!
١٠. قشنگترین جمله یا بیت شعری که خیلی بهش معتقدین؟
بنی آدم اعضای یکدیگرند ...
١١. به نیمه عمرتون میرسین و مثل بعضی قبایل رسمه که یه اسم جدید برا خودتون انتخاب کنین،چی انتخاب میکنین؟

١٢. تاکید میشود پاسخ دادن به این سوال الزامیست:با ماوس،درخت،سیاست یک جمله بسازید:
ماوس هایی که میوه درخت سیاست اند که شکلی اند؟
خب منم پاندا و باران بانو
و مدیسن من و گلناز و الناز و سیب گندیده رو دعوت میکنم.
تعطیل!
تعطیل برای همیشه!!!!
قیاس
سلام
می دونم همه تون شاکی هستین که چرا دیر به دیر آپ می کنم...
اصولا من در مورد نوشتن آدم تنبلی هستم برا همینه که یه دو هفته در مورد پستم فکر می کنم و بعد می نویسم.
این چند روز تعطیلی رو می رم سفر.. البته قرار بود 4 شنبه هفته گذشته برم که یه سری کارا پیش اومد که نشد.
یه مدت هست که شدیدا دارم خودمو با هم سن و سالام مقایسه میکنم ...
- شبنم همکلاسی دانشگاه قبلیم که همون موقع ازدواج کرد و الان منتظر نی نی اش هست....

- لیلا یکی از دوستای دوران دبیرستانه که فارغ التحصیل دندونپزشکیه...

- س. دانشجوی پزشکی. دقیقا 3 روز از من بزرگتره و 12 تا مقاله برای کنفرانسهای بین المللی داده...
- عاطفه . 6 روز از من بزرگتره و 2 تا لیسانس و یه مدرک کاردانی داره و یه بار عقد کرده و متاسفانه طلاق گرفته...

- ساناز . همکلاسی دانشگاه قبلیم که الان کارشناس ارشد روانشناسیه...
- ب. یکسال از من بزگتره و فارغ التحصیل پزشکیه...
- فرناز . کاردان کامپیوتر. سر کار هم نمیره...
- صبا. یه هفته از من کوچیکتره . دانشجوی دندون پزکشی که سال آینده فارغ التحصیل میشه...
وقتی در مورد تک تکشون فکر می کنم به این نتیجه می رسم از همه شون موفقترم . درسته از نظر تحصیلی به چیزی که می خواستم هنوز نرسیدم ... دقت کردین که هنوز نرسیدم و قراره ادامه بدم و به اون درجه ای که دوست دارم برسم و حتما هم موفق می شم قول می دم. ولی از شرایط فعلی زندگیم و کاریم خیلی راضیم و همیشه سعی میکنم شاکر باشم.
من هیچ آرزوی دیگه ای ندارم جز ادامه تحصیل در رشته ای که از بچگی عاشقش بودم. به زودی زود به این آرزوم می رسم... نمی دونم آرزوی بعدی من چی خواهید بود ولی خیلی جالبه که در حال حاضر بزرگترین آرزو و خواسته ام همینه.
عادت ندارم چیزی رو بخوام و بهش نرسم. نه اینکه آرزوهای کوچیک داشته باشم هااااااا . جالب ایجاست من برای آرزوها و اهدافم زمان هم تعیین میکنم و سعی میکنم در اون موعد مقرر بهش برسم تا به ا مروز هم به موقع بهشون رسیدم.
خب دیگه خیلی حرف زدم.
دارم می رم سفر یه نصفه روز تبریزم و بقیه رو قراره غرب ایران رو بگردیم.... امیدوارم سردی هوا سفرم رو خراب نکنه.
از شنبه باید برم دنبال کارای فارغ التحصیلیم. به دلیل علاقه فراوان به دانشگامون، از روزی که امتحانات تموم شدن. حتی نرفتم نمره ها مو ببینم و همه رو دوستام بهم گفتن.
تا شنبه به خدا می سپارمتون.
مسیر جدید زندگی
کنکور ارشد هم گذشت. من قدم در مسیر جدید زندگی ام می گذارم. مسیری پر فراز و نشیب... ولی من میتوانم!
***********************
فایر فاکسم یه مدت بود مشکل داشت نمی تونستم آپ کنم، که به لطف البرز جونم مشکلش حل شد و من می خوام یه پست طولانی بنویسم.از اول هفته شروع می کنم. یکشنبه جلسه نقد از گور برگشته رفتم. خیلی خوب بود حرفایی زده شد که دید من یکی رو نسبت به این وبلاگ کاملا تغییر داد. از حامد پرسیدن که چرا تو یکی از پستهاش از 5 شنبه به نام شب شیطانی یاد کرده ؟ جواب حامد برام جالب بود!!! من هم با این تعبیر که 5 شنبه روز شب شیطان کاملا موافقم. آخر سر متنی رو که کاملا متناسب با وبلاگ بود رو خوند . تو این متن تقریبا اسم همه افرادی رو که این وبلاگ رو می خوندن رو به شکلی آورده بود. بعد از جلسه با چند تا از بچه ها رفتیم شام بیرون. یه عده ام بعدا به ما پیوستم و یکی از دوستان محترم هم که مثلا راهنمای بود جلو تر از ما راه افتاد همه اش راهنما به راست می زد و می پیچید سمت چپ! آخرشم نتونست الناز شوماخرو بپیچونه! یکشنبه کلی کار اورده بودم خونه و تا برم جلسه نقد دست بهشون نزده بودم. شب که رسیدم مجبور بودم تا صبح بیدار بمونم. البته همینطور هم شد و یه آدم مهربون تا صبح منو ساپورت روحی کرد تا بیدار بمونم و کار کنم. مرسی ! اولین بار بود که الناز خوشخواب یه شب کامل بیدار بود. فقط نیم ساعت خوابیدم خودمم باورم نمی شد! صبح رفتم سر کار . عصری با نگار خواستیم بیاییم خونه چون خیلی خوابم میاومد گفتم از یه مسیر دیگه برم که زودتر برسیم. سر یه دور راهی به جای حکیم غرب پیچیدم حکیم شرق و تونل رسالت!!!!! حالا بیا و درستش کن. دقیقا یه ساعت تو ترافیک بودیم و یک ساعت و نیم دیگه رسیدیم دم شرکت و دوباره از همون مسیر همیشگی راهی خونه شدیم. این بود زرنگ بازی اینجانب! سه شنبه روز تعطیل کسالت آوری بود برام. عصر رفتم گلستان یه کم خرید کنم یه مانتو خوشگل دیدم که برام تنگ بود کلی دلم سوخت. من 4 کیلو چاق شدم.... چهار شنبه امتحان ارشد داشتم. حوره ام خیابون دماوند بود . از کله سحر رفتم . این حوزه به حدی هتل بود و مراقبای با حال داشت که اصلا نمی تونسم تصور کنم که آزمون سازمان سنجش دارم. وسط جلسه همه باهم صحبت می کردن . غر می زدن که خسته شدن. همه روم به دیوار دستشویی می رفتن.... خیلی خسته کننده بود 3 تا دفترچه دادن 260 دقیقه امتحان طول کشید.... فقط زبانشو خوب زدم بقیه رو هم در حدی که یادم بودم. این چند روزه تعطیلم تا 1 شنبه. کم کم دارم خودمو برا درس خوندن آماده می کنم. تا راه بیفتم عید شده و بعدش دیگه جدی باید بشینم سر درس. همیشه در مورد لینک کردن یه عقیده ای دارم که از کسی نخوام لینکم کنه من از وبلاگ هر کسی خوشم بیاد لینکش می کنم بدون اینکه بهش بگم. شاید حتی براش کامنت هم نزارم ولی لینکش می کنم و می خونم. برا همین از کسی هم انتظار ندارم که چون من لینکش کردم لینکم کنه. بودن کساییکه 6 ماه قبل لینکشون کردم و حالا لینکشونو دیدن و منو لینک کردن. اصلا برام مهم نیست. چند وقت یه بار هم جای افراد رو تو لینکدونیم تغییر می دم. برا این کارم یه سری حساب و کتاب برا خودم دارم که بماند
پیچونی
بعضی وقتها به نفعته کسی رو بپیچونی ولی چقدر سخته!
برف!
امروز می خوام یه کم باهاتون درد و دل کنم....
راستی چرا وقتی سرمون شلوغه یه فکرایی می آد تو ذهنمون ... دلمون می خواد خیلی کارا بکنیم ولی وقتشو نداریم. بارها برام پیش اومده دوره امتحانات هوس کردم خیلی جا ها برم خیلی کارا بکنم. ولی وای از اون روزی که من کاری برای انجام دادن ندارم و بیکارم عملا هیچی به ذهنم نمی رسه. برا اینکه این مشکل رو نداشته باشم همیشه اونجور مواقع کارا رو تو سر رسیدم یاد داشت می کنم... تا بعدا سر فرصت انجامشون بدم ولی بازم آخر سر که چکشون می کنم می بینم همه رو همون موقع وقتی درگیر کارای دیگه بودم انجامشون دادم
خب هنوزم راه حلی براش پیدا نکردم...
*********************************************************
این چه زمستونیه که برف نداره!
من دلم برف می خواد خیلی زیاد....
علاقه زیاد به برف مجبورم می کنه به خاطر برف هم که شده پا شم برم تبریز
*********************************************************
امروز یکی از همکارام کاریکاتور همه رو کشیده بود و یه سخن هم از هر کسی نوشته بود. برای منم نوشته بود: من یه دیقه کامنتامو چک کنم....
من یه سر به وبلاگ دکتر... بزنم!
منم که لینک دونیم پر دکتره!
پی نوشت: همه دوستام برام عزیزن . پزشک و غیر پزشک هم فرقی نداره
بازم نیایش!
خدایا کمکم کن تصمیم درستی بگیرم!
خیلی مستاصل شدم...
کمک می خوام خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا!
تولد
گلناز جونم تولدت مبارک
پ ن: خواستم به اطلاع برسونم دوست جونم
نگار دارنده بلاگ ... با سه تن از دوستان یه بلاگ زدن خانومانه به نام منفجر می کنیم که توش طنز می نویسن و قراره وبلاگستان رو منفجر کنن.دوست داشتید بخونید .

